-------------------------------
وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت
-------------------------------
مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری تـــو کــه هر روز به صحرا میری
-------------------------------
وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم
-------------------------------
پـــدرش گــفــت کــه ای کـره خَرَم ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم
-------------------------------
تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی نـــه طــویـــلــه ، نه جُلی نه کاهی
-------------------------------
تـــو کـــه جــز خـوردن مال پدرت پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت
-------------------------------
هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا یک جو از عقل به سر نیست تورا
-------------------------------
به چه جرأت تو زمـن زن طـلــبی بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَی
-------------------------------
بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری بــهـــر مــــردم بــبـــری تــو باری
-------------------------------
بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــل بـبـری
-------------------------------
یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار تــا کــه راضــی شــود از تو آن یار
-------------------------------
بـعــد بـایــد بـخری رخت عروس بـهـر آن مـاده خــر خـوب و ملوس
-------------------------------
جُـــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا روی جُـــل نـقــش و نـگـاری زیـبـا
-------------------------------
بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلکاری بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری
-------------------------------
وقــتی ایـــنـهــا بـــشـــود آمــاده بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه
-------------------------------
می بــری مـــاده خــرت را حجله بــا تـــأنــی نَـکــه بـــا ایـــن عـجـله
-------------------------------
بــشـنــو ایــن پــنــد زبابای خرت پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت
-------------------------------
تــا کـــه اســبــاب مــهــیــا نشود موسم عــقــد تــو بــر پا نشود
-------------------------------
پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بار
اما این تارهای عظیم و سازندگان آنها تا کنون ناشناخته باقی مانده بودند تا اینکه محققان دانشگاه پورتو ریکو آنها را دسته بندی کرده و قصد دارند گزارش مطالعات خود را در نشریه Arachnology منتشر کنند.
با وجود بزرگی و استحکام بالای این تارها که دو حاشیه رودخانه را مانند پلی به هم متصل می کنند، عنکبوت درختی داروین از این این ابزار تنها برای شکار جانداران کوچک، حشراتی مانند سنجاقکها و دیگر حشرات مشابه استفاده می کند، در حالی که دانشمندان انتظار داشتند شکار شدن پرندگان یا حداقل خفاشها را در چنین توری طبیعی بزرگی شاهد باشند.
بافندگان این شبکه های طبیعی معمولا عنکبوتهای ماده هستند. عنکبوتهای نر و جوان نیز بافت تار عنکبوت را به عهده دارند اما پس از ورود به سن بزرگسالی این رفتار را ترک کرده و تمامی انرژی خود را به جفت یابی اختصاص می دهند. این عنکبوتها از ظاهری برخوردارند که به راحتی می توانند خود را بر روی پوست درختان استتار کنند.
تارهای این عنکبوت از دو نوع رشته خاص تشکیل شده اند، تارهای کششی برای اتصال دادن و حفظ شبکه تار عنکبوت به درخت، و تارهای چسبنده که برای شکار قربانیان استفاده می شوند.
بر اساس گزارش نشنال جئوگرافیک، زمانی که حشره ای در تار گیر می کند، برای نجات خود تقلا کرده و ارتعاشات ناشی از این تقلا عنکبوت را هشیار می کند. سپس عنکبوت قربانی خود را در پیله ای از تارها پیچیده و کنار می گذارد تا در زمان فراغت خود آن را بخورد.
به گزارش پایگاه خبری worldbulletin، آلیا صبور شهروند امریكایی ایرانیالاصل است که كه تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس میكند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه جهان ثبت كرده است.
این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس میكند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در كتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است. ركوردار قبلی جوانترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یك فیزیكدان اسكاتلندی بنام "كولین مك لورین" كه شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.
"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروك ثبت نام كرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو اركستر سمفونی "راك لند" به اجرای قره نی پرداخت.
او در 18 سالگی مدرك دکترای خود را از دپارتمان تكنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه كانكوك سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد.
فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد. وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیك دانشگاه كنكوك تدریس میكرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیك را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس میكند. او یكی از دلایل ترك دانشگاه سئول را مشكل تکلم به زبان كرهای بیان کرده است.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، بیش از پنجاه درصد پرسش شوندگان درآمد خوب، ارتباط دوستانه با مشتریان و توجه کافی روسا را از جمله مهمترین عوامل رضایت از شغل عنوان کرده اند.
مکان های بعدی در فهرست شادترین مشاغل دنیا به سرآشپزها، خرده فروشها، معلمان، حسابداران، منشی ها، لوله کش ها، مهندسان، معماران، روزنامه نگاران، مکانیک های اتومبیل، کارشناسان ای.تی و پرستاران کودک اختصاص یافته است. کارمندان بانک و کارگران ساختمانی در انتهای فهرست قرار گرفته اند.
این گروه خلافکار تاکنون به 15فروشگاه این کشور دستبرد زدهاند و ماموران پلیس هنوز نتوانستهاند ردی از آنها پیدا کنند. گفته میشود این سارقان به سوپرمارکتهای زنجیرهای دستبرد میزنند که از سامانه خاصی برای انتقال پولهای صندوقها به اتاق امن خود استفاده میکنند.
این سامانه با استفاده از فشار هوا کار میکند و پولهای صندوقها به اتاق امن فروشگاه منتقل میشود. این سارقان با استفاده از یک ضعف امنیتی در این سامانه و بهوسیله جاروبرقی خاص خود پولها را در وسط راه سرقت میکنند. بیشتر از 700هزار دلار تاکنون توسط این گروه سرقت شده است.
ترافیک سنگین بهخاطر سس مایونز
توکیو: ریختن شیشههای سسمایونز از پشت یک کامیون در بزرگراهی در ژاپن باعث تصادف 7خودرو و یک موتورسیکلت با یکدیگر و زخمیشدن دستکم 3نفر شد. این مسئله علاوه بر این باعث شد تا ترافیکسنگینی در این بزرگراه بهوجود آید و مردم ساعتها در شلوغی آن معطل شوند.
گفته میشود بیتوجهی راننده کامیون باعث شده تا در ساعات نخست صبح، چند جعبه حاوی شیشههای سسمایونز رها شود و عبور خودروها سس را در سطح بزرگراه پخش کرده است. بهگفته کارشناسان پلیس، لغزندهشدن سطح آسفالت بهخاطر پخش شدن سسها باعث شد تا رانندهها نتوانند کنترل خودروهای خود را حفظ کنند. بهگفته پلیس سطح این بزرگراه حتی از روزهای برفی هم لغزنده تر شده بود و بههمین خاطر بزرگراه تا زمان شستوشوی کامل، بسته شد.
حل معمای گربه صورتی
لندن: معمای رنگ عجیبوغریب یک گربه با اعتراف صاحب آن برای اهالی منطقهای از پایتخت انگلیس سرانجام حل شد. قضیه از این قرار است که اهالی این منطقه از چندوقت پیش با یک گربهصورتی در محله خود مواجه شدند و بههمین خاطر مسئولان سازمان حمایت از حیوانات را در جریان مسئله قرار دادند.
کارشناسان این سازمان بعد از گرفتن این حیوان متوجه شدند که این گربه استثنایی نیست و یکنفر آن را رنگ کرده است. سرانجام پس از تحقیقات مفصل یک دختر 24ساله اعتراف کرد برای اینکه رنگ این گربه با وسایل اتاقش یکدست و هماهنگ شود او را صورتی کرده است. این گربه که در اصل سفید است اکنون در اختیار سازمان حمایت از حیوانات قرار گرفته است. این دختر 24ساله بهاحتمال زیاد بهخاطر آزار حیوانات مجبور بهپرداخت جریمه سنگین یا فعالیت رایگاناجتماعی خواهد شد.
مسابقه دو در قالب گوریل
لندن: صدها نفر از مردم انگلیس روز گذشته با پوشیدن لباسهای ویژه، خود را به شکل گوریل در آوردند و در یک مسابقه دو شرکت کردند. گردشگرانی که در خیابانهای لندن بودند با دیدن صحنه دویدن گوریلها حسابی هیجانزده شدند اما بعد از مدت کوتاهی متوجه جریان شدند. این مسابقه توسط یک سازمان خیریه برای حمایت از حقوقحیوانات برگزار شد و قرار است پول بهدست آمده از این برنامه برای اهداف این سازمان هزینه شود.
این مسابقه که در مسیری بیش از 6کیلومتر برگزار میشود از 7سال پیش تاکنون درحال برگزاری است. با پرداخت پول از سوی حامیان مالی این برنامه مبلغی بیش از 400هزار دلار برای این سازمان جمعآوری میشود که کمک بزرگی برای برنامههای آنها محسوب میشود.
«ساتوشی ناگاهاما» ۲۹ ساله در بازجویی به بازرسان پلیس استان «سای تاما»، گفت: من این اتهام را قبول دارم و این جرم را به دلیل این که کودکان را دوست دارم، مرتکب شدم!
به گزارش ایسنا به نقل از رسانههای دولتی ژاپن، این جوان با پیدا شدن دوربین جاسازی شده درون دستشویی که توسط یکی از دانشآموزان به مدیر مدرسه گزارش داده شده بود، توسط پلیس دستگیر شد. با این حال، تاکنون حکمی برای این معلم جوان اتخاذ نشده است.
که به جهان بیاموزید که عشق "معصومیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "اعتماد" است.
متولدین اردیبهشت
که به جهان بیاموزید که عشق "صبر و تحمل" است و از جهان بیاموزید که عشق "بخشش و گذشت" است.
متولدین خرداد
که به جهان بیاموزید که عشق "آگاهی" است و از جهان بیاموزید که عشق "احساس" است.
متولدین تیر
که به جهان بیاموزید که عشق "فداکاری" است و از جهان بیاموزید که عشق "آزادی" است.
متولدین مرداد
که به جهان بیاموزید که عشق "شور و نشاط" است و از جهان بیاموزید که عشق "فروتنی" است.
متولدین شهریور
که به جهان بیاموزید که عشق "نیاز" است و از جهان بیاموزید که عشق "کمال" است.
متولدین مهر
که به جهان بیاموزید که عشق "زیبایی" است و از جهان بیاموزید که عشق "هماهنگی" است.
متولدین آبان
که به جهان بیاموزید که عشق "هیجان" است و از جهان بیاموزید که عشق "تسلیم شدن" است.
متولدین آذر
که به جهان بیاموزید که عشق "صمیمیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "وفاداری" است.
متولدین دی
که به جهان بیاموزید که عشق "عقلانی" است و از جهان بیاموزید که عشق "از خود گذشتگی" است.
متولدین بهمن
که به جهان بیاموزید که عشق "اغماض" است و از جهان بیاموزید که عشق "یگانگی" است.
متولدین اسفند
که به جهان بیاموزید که عشق "رحم و شفقت" است و از جهان بیاموزید که عشق "همه چیز" است.
تا دوران تحصیلتان تمام نشده در دانشگاه عاشق شوید و ازدواج کنید. چون اگر دانشگاهتان تمام شود هیچکس حاضر نیست با یک آدم آس و پاس بیکار ازدواج کند.
- جزوه های خود را مرتب و منظم بنویسید شاید فرجی شد و کسی برای گرفتن جزوه به شما مراجعه کرد و بختتان باز شد وگرنه بعد از تمام شدن دانشگاه بخت ازدواج را از دست خواهید داد.
- یکی از راه های گرفتن نمره درس خواندن است. برای گرفتن نمره راه های دیگری هم وجود دارد. یکی از ساده ترین این راه ها پاچه خواری است. اکثر دانشجویان و به خصوص شاگرد اول ها نمره خود را از این طریق به دست می آورند.
- در فعالیت های فوق برنامه شرکت کنید. شما با درس خواندن فوقش یک لیسانسه بیکار می شوید. اما با شرکت در برنامه های فوق برنامه استعداد های هنری و غیر هنری خود را کشف و استعداد های هنری خود را خنثی و استعداد های غیر هنری خود را ضبط و بعد از فارغ التحصیل شدن به کار می بندید.
- به تمام همکلاسی های خود پیشنهاد ازدواج بدهید و بعد از فارغ التحصیلی با دختر خاله پدرتان ازدواج کنید. با این کار هم مدت مدیدی چند نفر را سر کار گذاشته اید و آمار بیکاری را در کشور کاهش داده اید و هم باعث بالا رفتن اعتماد به نفس چند نفر شده اید و هم روابط فامیلی را تقویت کرده اید.
- با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید. هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید.
«جسیكا اولم استید» 17 ساله كه دانشآموز دبیرستان است، در مصاحبهای با رسانههای دولتی آمریكا، تصریح كرد: یك ماه است كه در یك مسافرت شكاری هستیم. روز گذشته هنگامی كه به تنهایی در حال گردش بودم تا شكاری برای خود پیدا كنم، با یك خرس قهوهای مواجه شدم. ابتدا ترسیدم؛ چرا كه خرس بسیار بزرگ و تنومند بود.
این دختر نوجوان ادامه داد: تیر و كمان خود را در آوردم و از فاصله 14 متری به او تیری پرتاب كردم. با كمال تعجب و در عین خوشحالی متوجه شدم تیرم به هدف برخورد كرده و من موفق شدم خرس قهوهای را از پا در آورم.
تست زیر این نکته را ثابت میکند.
_ تست زیر نمونه ای از حرکاتی است که با انجام آن مغز درگیر و گیج میشود. حتی اگر بارها و بارها این عمل را انجام دهید، مغز با سردرگمی زیاد همان نتیجه را نشان خواهد داد و هیچ تغییری بوجود نخواهد آمد. یعنی شما نمیتوانید، با سعی و تمرین مداوم پایتان را با هوش کنید. چرا که مغز شما از قبل برنامه ریزی شده است.
این تست بسیار هیجان انگیز تنها چند ثانیه طول میکشد. باور کردنی نیست،
ولی کاملا صحت دارد. همین حالا آن را امتحان کنید…
_ در حالیکه مقابل مانیتورتان نشستید (هر جای دیگر مانند: صندلی، مبل…) پای راستتان را کمی بالا بیارید و در جهت عقربههای ساعت بچرخانید.
در همین حال با دست راست عدد ۶ را در هوا بنویسید. مسیر چرخش پای شما تغییر کرد نه ؟ یعنی پای شما خلاف عقربههای ساعت شروع به چرخیدن کرد. درسته؟
هنوز دانشمندان علتی برای این عکس العمل مغز پیدا نکردهاند. در نتیجه هیچکاری برای تغییر آن نمیتوان انجام داد. شما میتوانید بارها و بارها این آزمایش را انجام دهید و بارها و بارها همان نتیجه را بگیرید.
اینم یه داستان جالب برا دوستان عزیز
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! ش***ا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا
از یکدیگر در گذرید تا کینه ی میان شما از بین برود . پیامبر اکرم(ص)
بهترین مال انسان اندوخته های صدقه است . امام رضا (ع)
من وصی آخرین ام به وسیله من بلا از خانواده و شیعیانم دفع شود . امام مهدی (عج)
پایداری زندگی به برنامه ریزی درست و وسیله رسیدن به آن مدیریت صحیح است.
حضرت علی (ع)
صدقه روز جمعه چند برابر میشود . امام صادق (ع)
هر که خوش دارد مرگش به تاخیر افتد و روزی اش افزون گردد با خویشاوندان پیوند برقرار کند.
امام صادق (ع)
هر که با خشم خدا خواهان خشنودی مردم باشد خداوند او را به مردم وا گذارد .
امام حسین(ع)
مومن دروغ نمی گوید و حسد نمی ورزد مگر در طلب علم . امام محمد باقر (ع)
بهترین شما کسانی اند که با مردم نرم ترند و زنان خویش را بیشتر گرامی دارند .
حضرت فاطمه(ع)
پستی آن است که نعمت را سپاس نگویی . امام حسن (ع)
بهترین برادر تو آن کسی است که خطایت را فراموش کند و نیکی تو را به یاد آورد .
امام عسکری(ع)
تبلیغات










































